با دوستانم برای سرکار گذاشتن پسرها به خارج از شهر رفتیم ، 12 شب بود که …

0
440
Loading...
graphicstock.com

با دوستانم برای سرکار گذاشتن پسرها به خارج از شهر رفتیم ، 12 شب بود که …

دیگر دوست ندارم به جمع خانواده ام بازگردم، می خواهم مانند یک پرنده آزاد و رها باشم، به هر جا دوست دارم بروم و با هر کس که صلاح دانستم معاشرت کنم.

من به دوستانم عشق می ورزم و آن ها را با هیچ چیزی عوض نمی کنم اما متاسفانه پدر و مادرم تفکری قدیمی دارند و دنیای امروز را با 50 سال قبل مقایسه می کنند. آنان همواره شکست خواهرم در زندگی اش را مانند یک چماق بر سر من می کوبند و با سرزنش هایشان می خواهند مرا خانه نشین کنند در حالی که خواهرم در انتخاب همسرش دچار اشتباه شد چرا که …

دختر 20 ساله ای که به اتهام فرار از منزل شناسایی و به کلانتری هدایت شده بود درحالی که می گفت می خواهم مستقل باشم و همانند دوستانم با مد روز زندگی کنم به کارشناس اجتماعی کلانتری شهید هاشمی نژاد مشهد گفت: در خانواده‌ای شش نفره رشد کردم. پدرم تلاش می‌کرد تا ما از همه امکانات مادی و معنوی برخوردار باشیم، با این همه سه سال قبل خواهر بزرگترم که در یکی از رشته های خوب دانشگاهی پذیرفته شده بود به صورت تلفنی با جوانی به نام «کامبیز» آشنا شد.

در مدت کوتاهی ارتباط آن ها درحالی به دیدارهای مخفیانه و حضوری کشید که تنها من از این ماجرا باخبر بودم. خواهرم او را تنها یک دوست جنس مخالف می دانست اما زمان زیادی نگذشت که عاشق یکدیگر شدند و با وجود مخالفت های شدید پدرم با هم ازدواج کردند ولی این ازدواج فقط شش ماه دوام آورد و عشق خیابانی آن ها به بن بست طلاق رسید.

Loading...

در همین روزها بود که من هم در دانشگاهی معتبر پذیرفته شدم و دوستان جدیدی برای خودم پیدا کردم. آن ها دخترانی پرهیجان، با معرفت و مدرن هستند به طوری که حتی نوع پوشش و مارک سیگارشان مد روز است

من هم دوست دارم مانند آن ها آزاد باشم و مستقل زندگی کنم، وقتی به همراه دوستانم برای گشت و گذار و تفریح یا سر کار گذاشتن پسران چشم چران به مناطق خارج از شهر و ییلاقی می رویم پدرم با من بدرفتاری میکند و ساعت 12 نیمه شب را برای بازگشت به خانه خیلی دیر می داند.

او مرا از رفت و آمد با دوستان سیگاری‌ام منع میکند و می گوید این گونه افراد به درد رفاقت نمی خورند و باید از سرنوشت خواهرت درس عبرت بگیری چرا که او نیز بر اثر همین رفاقت ها درگیر عشق خیابانی شد و آینده اش را تباه کرد.

سرزنش های آنان در حالی است که من اشتباه خواهرم را تکرار نمی کنم ولی اعتقادات پدر و مادرم مربوط به نیم قرن گذشته است و مادرم نیز به خاطر همین اختلافات بیمار شده است و تنها برادرم نیز در منجلاب مواد مخدر دست و پا می زند اما ماجرای فرار من از منزل به این دلیل بود که از پدرم خواستم برایم لپ تاپ بخرد، وقتی مخالفت کرد من هم ناسزا گفتم و از خانه بیرون آمدم.

دو شب در یکی از مراکز مذهبی خوابیدم تا این که ماموران به من مظنون شدند و به کلانتری هدایتم کردند ولی دیگر نمی خواهم به خانه بازگردم چرا که پدرم کتکم می زند…

شایان ذکر است به دستور سرگرد صادقی (رئیس کلانتری) پدر این دختر نیز به کلانتری دعوت شد و هر دو نفر مورد مشاوره های روان شناسی و انتظامی قرار گرفتند و با آسیب ها و خطرهای برخی اختلافات خانوادگی و اجتماعی آشنا شدند و با اعلام آمادگی برای حضور در مراکز مشاوره پلیس همدیگر را در آغوش کشیدند تا ..

- Advertisement -
Loading...

پاسخ دهید

نظر خود را وارد کنید
نام خود را وارد کنید